تبليغاتX
کینو مشت سینما - یادداشتی بر " جدایی نادر از سیمین"

کینو مشت سینما

در باره هنر سینما

"در زمان ساسانیان مردم به دو طبقه اشراف و بزرگان ومردم عادی تقسیم میشدند .." این جمله که ترمه آنرا از روی کتابش میخواند تمام آنچیزی را که فرهادی در کشاکش حوادث فیلم مخفی کرده بود عریان میکند. جدیدترین ساخته فرهادی هم مثل کارهای سابقش خیلی زود ما را در فضایی از تنش و استرس قرار میدهد در حالیکه سایه یک راز- رازی که تقریبا تا اواخر فیلم فاش نمیشود -  بر همه چیز سنگینی میکند ( همچون چهارشنبه سوری و درباره الی )

"جدایی نادر از سیمین" فیلمی درباره جدایی آدمهاست از هم، در باره جدایی نسل ها ، جدایی طبقات اجتماعی و جدایی انسانها به لحاظ تفکر و منش سیاسی. لزومی ندارد همه آنها از هم طلاق بگیرند تا مشخص شود چقدر از هم دورند.

نادر به عنوان فردی که فیلم بیشتر زمانش را به او اختصاص میدهد نماینده ایست از نسلی که امور را در جامعه بدست گرفته است. با اینکه خیلی چیزهارا از دست میدهد اما اصرار دارد تا بر سر ایده آل های خود باقی بماند و پافشاری کند . کسی که بقول خودش پول زور و انعام اضافی به کسی نمیدهد و در برابر ناملایمات جا خالی نمیکند و آماده است تا با تمام دنیا بجنگد بر سر اصولی که به آن معتقد است .

" حرف اشتباهُ نباید پذیرفت حالا هرکی میخواد بگه "  این توصیه ای که به ترمه میکند نماینده ای از نسل آینده . نادر تمام سعی خودش را میکند تا با وسواس ترمه را طوری تربیت کند که شبیه خودش باشد نه شبیه سیمین. همچون خود او در مقابل سختی ها بماند و بجنگد نه اینکه مثل سیمین اهل سازش و از دید او فرار باشد . نادر همینطور به طور ناخواسته به ترمه لجبازی، یکدندگی، غرور و زیر بار اشتباه خود نرفتن را آموزش  میدهد و این تناقضات رفتارو گفتار نادر چیزی نیست که ترمه بتواند براحتی آن را درک کند . هرچند که در کل فیلم ترمه تقریبا با پدرش همراه است اما به نظر تقابل این دو نسل در آینده اجتناب ناپذیر جلوه میکند. صحنه فوتبالدستی بازی کردن نادر و پدر پیرش با ترمه و معصومه موید این نکته است . نسل گذشته در یک طرف و نسل جدید در طرف دیگر و البته برنده این بازی مشخص است. ترمه در عین حال سعی دارد خودش را به پدر اثبات کند این را از خوشحالی اش پس از زدن گل به پدر میتوان دریافت کرد. در مقابل نادر هم از اینکه از جانب ترمه مقصر قلمداد شود وحشت دارد و سعی دارد حقانیت خود را به او اثبات کند . چالشی که مشکل خیلی از فرزندان و والدین است آن هم در شرایط سیاسی و اجتماعی کنونی جامعه ما.

اما پدر نادر کارکردی نمادین و سمبلیک از سنت  و گذشته روح اجتماع دارد. پیرمردی که دچار نسیان است و دیگر نا و توانی برای فعالیت ندارد اما همچنان هست. همچون مرده ای متحرک که شاید زجر میکشد و ناراضی است اما تنها کاری که از دستش بر می آید نگاه کردن است. او بعد از حوادث اخیر حتی دیگر توان حرف زدن هم ندارد و شاید گاهی این سنت از پا درآمده بازیچه نسل جدید ( نسلی که از پشت در وبا ترس به آن مینگرد ) میشود. نگاه کنید به صحنه بازی معصومه با کپسول اکسیژن پدر نادر؛ اتفاقی نیست که معصومه مادرش را از این موضوع که پیرمرد شلوارش را خراب کرده با خبر میکند.

شاید بتوان تنها پیوند این فرهنگ را با جامعه در ترمیم آن از سوی معدود کسانی که هنوز برایش دل میسوزانند دید . شستن پدر توسط نادر یکی از رقت انگیز ترین تصاویر فیلم است. حتی نادر که بیشترین تعلق خاطر را به پدرش دارد برای رسیدن به او باید در سنگینی که پدر پشتش نشسته را باز کند. فرهادی سنت را در تعامل با دنیای مدرن کاملا از پیش باخته به تصویر میکشد . اما در مقابل پدر نادر مادر سیمین کسی است که سازگاری بیشتری با پیرامون خود دارد و به لحاظ اجتماعی و یا حتی سیاسی هم تفاوتهای زیادی با نادر و پدرش دارد. مادر سیمین در خانه اش ماهواره دارد و فعال تر به نظر میرسد.

تاثیر گذاری شدید پدر و مادر نادر و سیمین بر آنها کاملا مشهود است . پدر نادر احتمالا در جوانی شخصیتی همچون نادر داشته است کسی که هر روز روزنامه میخوانده و احتمالا قوانینی سفت وسخت را برای خود و خانواده اش وضع میکرده حالا در وضعیتی است که دیگران باید در را به روی او قفل کنند چرا که تعاملش با جامعه احتمالا به نابودی او می انجامد. و نادر نیز قصد خروج از کشور را با سیمین ندارد. در مقابل اگر بپذیریم که دیدن ماهواره یعنی تمایل به ارتباط با جهان خارج بی ارتباط نیست که سیمین قصد خروج از کشور را دارد. این تاثیر پذیری  سیاسی در جزئیاتی ظریف در جای جای فیلم قابل مشاهده است.  سیمین هنگام جمع کردن وسائلش از خانه پدر نادر ( که در واقع خانه آندو است ) کاستی از استاد شجریان را با خود میبرد . نادر: هرچی میخوای ببر .. سیمین: نه فقط همین شجریان .. خوب نیاز به توضیح جایگاه استاد شجریان در بین طرفداران جریان های سیاسی نیست.

درست است که گشتالت گرایان معتقدند کل چیزی بیش از مجموعه اجزایش را داراست اما در مورد این اثر، فیلم هویت خود را مستقیما از جزئیاتش بدست میآورد.  به عنوان مثال در سکانسی که نادر نزد ترمه اعتراف میکند. نادر مشغول پرسیدن مساله ریاضی از ترمه است . ترمه از او میپرسد :" تو دروغ گفتی؟" نادر مکس میکند و بعد سعی میکند مساله را ادامه دهد : "اگر بخوایم سود رو بدست بیاریم .. آره دروغ گفتم ..." این کارکردهای نمادین حوادث فیلم با درونمایه آن است که " جدایی نادر از سیمین" را جذاب تر میکند.

در صحنه ایکه نادر از خانه مادر سیمین بیرون میآید . در حالیکه قرار بوده از سیمین بخواهد تا به اتفاق آنها به خانه برگردد نمیتواند این کار را انجام دهد. و زمانی که در جواب ترمه میگوید که نتوانست اینکار را انجام دهد با اتومبیل دنده عقب میآد تا یکبار دیگر ترمه را نا امید کند.

ویا وقتی که نادر و سیمین برای اولین  بار به ملاقات حجت و مرضیه در بیمارستان میروند . در نمایی هردو دیده میشوند که سوار بر آسانسور طبقات را پائین میروند. این پیشگویی ایست از اینکه قرار است در برابر مشکلات آینده در خیلی چیزها پائین بروند ( اخلاقیات ) همانطور که قرار است از لایه رویی جامعه به زیر پوست آن برویم و از این به بعد تعارفات معمول را کنار خواهیم زد. از این جهات حرکت رو به پائین آسانسور بسیار کاربردی است. ظرافت و هنر فرهادی در پنهان کردن مضمون فیلم درلایه هایی از حوادث و جزئیات است.

و اما حجت و مرضیه افرادی از طبقه فرودست جامعه، قشری که همانطوری نسبت به امثال نادر و سیمین دچار قضاوت سوئ هستند که توسط قشر مرفه تر مورد سوئ تفاهم قرار میگیرند. در دادگاه وقتی که نادر به قرآن قسم میخورد حجت با تمسخر: " چقدرم بهش اعتقاد داری؟" یا " اگه برای اینا ناموس مطرح نیست برای ما هست" این انتقاد به جامعه ما وارد است که در مورد یکدیگر با شدت زیادی دچار پیش داوری هستیم. وقتی که میبینیم نادر  براحتی به زن حجت برای دزدی شک میکند میپذیریم که حجت هم از اینکه نادر وسیمین تصور میکنند آنها همه اینکارها را برای پول انجام میدهند عصبانی شود. این ذهنیت را با اولین پلانی که از حجت میبییم میپذیریم. در اولین برخورد حجت نادر را در بانک میبیند در حالیکه چندین دسته اسکناس در دست دارد.

 

در نقدهایی که در مورد این فیلم خواندم تقریبا همگی متفق القول براین نکته تاکید داشتند که همه در این فیلم دروغ میگویند. و من میخواهم بگویم اگر تماشاچی میبیند که نادر، ترمه ، مرضیه و دیگران دروغ میگویند به آنها حق میدهد. چراکه در دنیای واقعی انسانها در چنین شرایطی دروغ میگویند . در شرایطی که در آن کاملا خود را محق میدانند. این نکته جالبیست که در این فیلم ما با دو دیدگاه متفاوت و حتی متخاصم در مورد یک اتفاق واحد روبه رو میشویم و جالبتر آنکه به هردو طرف حق میدهیم. همه افرادی که در این فیلم دروغ میگویند به نوعی نسبت به هم شرافت نیز به خرج میدهند. نادر وقتی گریه های مرضیه را میبیند از قاضی میخواهد حجت را ببخشد. مرضیه با اینکه جریان تصادف را پنهان کرده اما نمیتواند قسم دروغ بخورد و یا معلم ترمه که شهادتش را پس میگیرد و در نهایت خود ترمه در عین اینکه دروغ میگوید اما انگار وجدان فیلم است.

در انتهای فیلم وقتی که خانواده نادر از خانه حجت برمیگردند و با شیشه شکسته اتومبیل خود روبرو میشوند. اگر از کارکردهای اتومبیل در آثار فرهادی بی خبر باشیم باز هم نمیتوانیم از کنار این صحنه به راحتی بگذریم. خانواده در اتومبیلی که شیشه اش شکسته در خیابانی تاریک به جلو میروند. استعاره ایست از زخمی که بعد از ماجرا بر روح و روان آنها برجای مانده زخمی که حاصل اعمال خود آنهاست. بعد از حادثه هر سه با گذشته خود فرق کرده اند و یادگاری از آن را باخود حمل خواهند کرد. یادگاری که شاید در تصمیم گیری ترمه در مورد ماندن با پدرش یا رفتن با مادرش تاثیر گذار باشد هرچند که فرهادی انتخاب را بری ما میگذارد. همانطور که در طول فیلم از قضاوت در مورد شخصیتهای فیلمش اجتناب میکند. " جدایی نادر از سیمین" فیلمی در مورد آدمهای جامعه ماست . به همان اندازه زشت و به همان اندازه پذیرفتنی و قابل همدردی.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سعید مهرافروز  |